الشيخ محمد علي الگرامي القمي

50

درسهائى از علوم قرآن (فارسى)

حضرت امير ، بعد از اين كه قرآن را جمع آورى كرد ، براى مردم آورد و فرمود : اين كتاب خداست ، همان طورى كه خدا بر پيامبرش نازل كرده ، آن را جمع كرده‌ام . آنها همه گفتند : قرآن پيش ماست و به قرآن تو احتياجى نداريم . امام - عليه السّلام - فرمود : به خدا قسم ! بعد از اين ، اين قرآن را نخواهيد ديد . بر من لازم بود كه شما را از اين قرآنى كه گرد آورده‌ام خبر دهم تا اين كه آن را بخوانيد . سؤال ما اين است كه آيا آن قرآن ، عين همين قرآنى است كه هم اينك در دسترس ماست يا فرق دارد ؟ اگر فرق ندارد ، بحثى نيست ، امّا اگر فرق دارد ، آيا على - عليه السّلام - نبايد آن را بيان كند . مسألهء قرآن به مراتب از دفن حضرت زهرا - سلام اللّه عليها - مهمتر است . وقتى آنها گفتند ما مىرويم و قبرها را نبش مىكنيم ، تا جنازهء دختر پيامبر را بيرون بياوريم و تشييع كنيم ، حضرت عصبانى شد و فرمود : اگر چنين كارى كنيد شمشير مىكشم و با شما مىجنگم . او همچنين ، در جريان حد زدن « مغيرة بن شعبه » وقتى شهود اقامه شدند و گفتند كه او زنا كرده است ، عثمان ، دوست داشت او را حد نزند ، امّا حضرت ، عصبانى شد و فرمود : اگر شما حد نزنيد ، خودم او را حد خواهم زد . آيا اهميّت قرآن به اندازهء حد مغيرة نبود . بر فرض كه در زمان ابو بكر ، عمر و عثمان نتوانست اين مسأله را ابراز كند ، چرا در زمان حكومت خودش آن را متذكر نشد ؟ در نهج البلاغه ، به خلافت غاصبانهء عمر و ابو بكر حمله كرده و مىفرمايد : « اما و اللّه لقد تقمّصها ابن قحافة و انّه ليعلم انّ محلّى منها محلّ القطب من الرّحى » . « 1 » آيا نمىتواند خطبه‌اى دربارهء قرآن ، لا اقلّ به عنوان اتمام حجّت بگويد كه من براى اين كه اختلاف پيش نيايد ، سكوت كردم و گر نه اين قرآن ، قرآن واقعى نيست ؟ اينها مسائلى است كه انسان به هيچ وجه نمىتواند باور كند . علاوه بر اين ، روايت آشكار و واضحى است كه قرآن تحريف شده است . آيا اين روايات را مىتوان پذيرفت ؟

--> ( 1 ) - آگاه باشيد كه پسرابى قحافه ( ابو بكر ) لباس خلافت را به تن كرد در حالى كه مىدانست جايگاه من نسبت به خلافت مانند جايگاه قطب است به سنگ آسياب .